گفتگو با امیر ساسان فعال کمونیست

با سلام و درود خدمت رفیق امیر ساسان

محمد ولدی: رفیق امیر، با مقدمه ای شروع کنیم که در این شرایط که بحران مهاجرت و با تعریف حقوق بشری که بحران انسانی نام گرفته ـ مثل هر پدیده ای دیگر بنا بر جایگاه طبقاتی ، فرد ـ احزاب و ائتلاف حاکمه یک کشور ـ در سطوح ژورنالیستی و رسمی موضع گیری های متفاوتی بازتاب داده شده است. اما حالا اگر قبول کنیم که هر استدلالی در این مواضع ـ در بعد کوچکتر به مسله پناهندگی و حقیقتا در بعد ماکرو و نهفته خود که به مسله مواضع و جبهه گیری در قبال جنگ خاورمیانه و از زاویه دیگر پذیرش غیررسمی نیروی کار از سوی دول اروپایی است با چه مکانیسمی باید مواضع و دیدگاهها را دسته بندی و تفکیک کرد؟
سوال اول: آیا راست و چپ تعریف کردن این ازدیاد موضعگیریها از دیدگاه مارکسیستی کفایت میکند تا به شناخت عینی چنین پدیده ای دستیابیم؟ درکل عوامل اصلی پیدایش این بحران مهاجرت یا پناهنده شدن چه میتواند باشد؟

امیر ساسان: با سلام و عرض ادب. شاید بهتر باشد از قسمت آخر سوالتان اغاز کنم. برای ترسیم دقیق صورت مساله و وضعیت پر متلاطمی که در ان قرار گرفته ایم به نظر باید مستقیما به بحران های موجود و بالفعلی که نظام جهانی سرمایه داری با ان دست به گریبان است پرداخت. به ویژه به ویژگی های مکانیسم مسلط انباشت در آن که در عصرِ حاضر، نولیبرالیسمِ سرمایه داری نام دارد. نوع انباشت در نولیبرالیسم انباشت از طریق کار منعطف و سیال، جابجایی های جغرافیایی وسیع سرمایه بویژه سرمایه مالی، میلیتاریزم و سرمایه گذاری در یک جو عدم امنیت بخصوص در خاورمیانه، تهاجمات وسیع به قراردادهای فوردیستی از جمله قانون کار و حداقل دستمزد، کاهش دستمزدهای اسمی و واقعی، افزایش بی سابقه مشاغل خدماتی و خانگی و پاره وقت، ارزان سازی نیروی کار صنعت آموزش و کالاییزه کردن آموزش برای ارزان سازی نیروی متخصص کارگری، ارزان سازی بی حد و حصر در بهای نیروی کار و حقوق اجتماعی- سیاسی صوری موجود بویژه در کشورهای توسعه یافته سرمایه داریست. در این شرایط خیل عظیمی از مازادهای اجتماعی از بدن ها و ذهن های نیروی کار جهانی شکل گرفته است که در این چرخه قابلیت مصرف ندارند و برای ادامه حیات می بایست به حداقل های موجود مدام تن داده و عقب بنشینند.

دقت کنیم که کشورهای پیشرفته سرمایه در اروپا با پیری روازافزون نیروی کار خود مواجه هستند. بحران های دیگری هم قابل اشاره هست مانند اینکه تولید ناخالص داخلی این کشورها کفاف مقدار بدهی هایی که مدام بالا می آورند را نمی دهد و مدام باید ان را بر سر نیروی کار سر شکن کنند. تا اینجا به نظر می رسد میتوان جذابیت وجود یک نیروی کار ارزان و مطیع را برای اروپا تشخیص داد. این مطیع و سر به راه بودن توسط مکانیسم هایی در کشورهای مبدا تقویت می شود با ساختارهایی استبدادی در تقسیم کار بین المللی دول سرمایه. راندن نیروی کار مازاد و بیکار سازی های انبوه گاهی به چنان درجه ای می رسد که امروزه دولت ها نه تنها از نرخ بیکاری بلکه از عنوانی بنام “نرخ فعالیت” صحبت میکنند. نیروی کار مازادی که هیچ دنبال کار نیز نمی رود و معلوم نیست از چه طرقی ارتزاق می کنند. سیمای شهرها نشان دهنده این است که ما با رشد و صعود حاشیه نشینی و زاغه نشینی رسمی و تولید نوعی زیست غیر رسمی و موی دماغی برای شهر نشینی پاکیزه بورژوزای نولیبرال مواجه هستیم. اما تضاد در اینجاست: سیستمی که این موارد را محتاج است برای ارزان سازی و بارآوری هر چه بهینه یِ کار و انباشت سرمایه، خواهان ادغام این وصله که “بیرونی ” ان را تلقی میکند نیست. اینجا نقطه ایست که هویت سازیِ جعلی بورژوازی حولِ آن دست اندرکار تولید ایدئولوژی های خود هستند. من این تضاد را سعی میکنم در سوالات بعدی شما بیشتر بشکافم و درست در این نقطه می توان ارایش سیاسی نیروی های درگیر حول مساله را مورد مداقه قرار داد. با حوادث ویرانگر اخیر در منطقه خاورمیانه این نیروی کار ارزان و مطیع به نحو بی سابقه ای برای این دول فراهم شده است. پناهندگان و جنگ زدگان فراری از تروریسم و استبداد. ، من مساله افزایش مهاجرت و پناهندگی را که از زمان جنگ جهانی دوم افزایش بی سابقه ای یافته است را در این کانتکست کلی می فهمم.

سوال دوم: در مورد پدیده پگیداـی المانی و نقش ان در سازماندهی راسیزم نوین اروپایی و موضوع اسلام هراسی .
ماندگاری نازیسم و تشدید راسیزم و درکل موضوع اسلام هراسی چیست؟ چگونه همدیگر را توجیه و مرتبط هستند؟ البته مطلع هستید که حتی لوتز باخمان، بنیانگذار گروه اروپاییان میهن پرست موسوم به پگیدا بدلیل هجوم به پناهندگان و أتش زدن کمپها تحت تعقیب بود که الان در سواحل اسپانیا واقع در شمال آفریقا پناهنده شده است ـ

امیر ساسان: در سوال اول سعی کردم یک شمای کلی از وضعیت و ارتباط آن با رژیم مسلط انباشت داده باشم. سیاست دولت های پناهنده پذیر و نیروی کار ارزان حاصل از مهاجرت در کانون خود یک تضاد را با خود حمل میکند. احتیاج مبرم به این نیروی کار ارزانِ مهاجران و از طرفی اجازه ندادن به شکل گیری پروسه انتگره سازی همین پناهجویان و مهاجران. اگر دولت های سرمایه داری اجازه ورود بی رویه را صادر کنند این ورود مصادف می شود با استخدام و به کار گیری این نیروی کار و در نتیجه افزایش دستمزد و افزایش حقوق سیاسی- اجتماعی در کشورهای مقصد. و این نقض غرضی برای این دولت هاست که از ابتدا به این نیروی کار به عنوان یک پدیده ارزان و مطیع نگاه میکنند از طرفی بستن درها نیز کمکی نمیکند توجه کنیم که دمیدن بر آتش ویرانگر خاورمیانه دلالت هایی در این سیاست گذاری عمومی حاصل از بحران جهانی بورژوازی نولیبرال دارد. حول این دو قطب به ظاهر متضاد که یک سیاست به اصطلاح “شل کن سفت کن” را می طلبد، ما ارایش سیاسی نیروهای دخیل و مواضع انها را می توانیم تشخیص دهیم.

ایجاد یک بالانس بین درهای باز و بسته، کلیت سیاست سرمایه درمورد مهاجرت وپناهنده پذیریست که معمولا ما ان را در قالب تقسیم کاری ما بین دولت ها در اتحادیه اروپا مشاهده می کنیم. زمانیکه دولتی سیاست باز را تا حدودی رعایت میکند دولت دیگر حتی به سهمیه مورد نظر خود نیز وقعی نمی نهد. مساله اما تمامیت سیاست خود نظام سرمایه داریست. راسیسم و نئوفاشیسمی که شاید پگیدا در آلمان نام نمادین خوبی به عنوان عصاره و چکیده این نیروهاست دقیقا انگشت را بر رویِ یک روی این سکه می نهند و مدام با پروپاگاندای کثیف خود سیاست درهای باز را عاملی برای تحکیم هویتی ناسیونالیستی سکولار و مذهبی- مسیحی برای خود می سازند. راسیسم و نیروهای اینچنینی همان عامل فشار و بازوی سرکوب و مطیع نگه داشتن پناهجویان برای مطیع سازی بیشتر و نوعی وابستگی و احساس تمنای بیشتر به دولت های موجود که در ادبیات معمول بورزوژای با عنوان راست وچپ میانه شناخته می شوند، هستند. نوعی انضباط سیاسی برای مهاجران که شاید برای ما با شعار “مچکریم” در ایران تداعی بهتری داشته باشد. اینچنین کلیت سیستم از بوجود اوردن راسیسم خواهان ترومایی می شود که مهاجرین و پناهندگان را بیشتر و بیشتر به منویات خود وادار سازد. کارکرد راسیسم و نئوفاشیسم در این نقطه است. توجه کنیم که بر خلاف ناسیونالیسم افراطی مثلا در دوران فاشیسم و نازیسم این نئوفاشیسم صرفا کارکرد سیاسی دارد وگرنه به لحاظ اعتقاد به مکانیسم دیگری از انباشت ما چنینی چیزی را نمی بینیم و دنباله رو و زائده تمام عیار نولیبرالیسم به حساب می آیند.

جنبش های اسلام گرای رو به صعود نیز چنینی کارکردی دارند. نیرویی که مدام باید بمثابه چماقی به عنوان یک بازیگر و شبح سیاسی نگه داشته شوند تا در دادگاههای نولیبرالی فرآیند ارزان سازی و اطاعت باوری از سیستم کاملا محقق شود. یک نوع روندِ پوشیده ی انکیزاسیون بخصوص برای مسلمانانِ مهاجر وجود دارد که دائم باید دنبال توضیح خود و اعلام برائت و طلبیدن برای به رسمیت شناحته شدن باشند. سیاست بالانسِ دولِ حاکم به نوعی برقراری توازنی سیاسی برای ادامه حیاتش هست یعنی تولید نیروی کار مهاجر، بدون پروسه انتگره سازیِ تمام، تا روند ارزان سازی متوقف نشود. دستگیری رهبر پگیدا شاید دقیقه ای از این روند توام با افت و خیز این توازن سازیست. چیزی که ثابت است این هست که سیستم مسلط هم جنبش بنیادگرایی مذهبی و هم راسیسم نوین فاشیستی را به مثابه یک شمشیر دموکلس در اختیار دارند و نقش سیاسی انها متاسفانه تثبیت شده است.

سوال سوم: فعالیت جنبشهای مردمی و احزاب و نهادهای مدافع پناهجویان در چه سطحی هماهنگ عمل کردند و مشخصا سیاست جدید پروپاگندایِ غربی در این اوضاع که بحران پناهجویی را بحرانی برای اروپا میخوانند چقدر میتواند حقیقت داشته باشد؟ طبق روال رو به پیش جامعه طبقاتی ـ طبیعی است که در یک رقم کوچکتر مهاجران یا پناهجویان هم مرتکب جرم و رفتارهای غیره قانونی شوند ـ سوال اینست آیا این حرکت که بعضا اتفاق میوفتد که جمعی از پناهجویان در کشورهای مختلف با حرکتهای نمادین با تقدیم گل برای عذر خواهی از شهروندان درجه یک همان کشوری که در ان اسکان دارند ـ بخاطر اینکه بگویند ما مجرم و جنایتکار نیستیم ـ بنفع پناهجویان است یا نتیجه عکس دارد؟

امیر ساسان: نولیبرالیسم رژیمیست که در ان دست پنهان بازار و متافیزیک نهفته در ان مطلق و مقدس است، یعنی حتی قابلیت چانه زنی برای ان متصور نیست و به همین دلیل هر گونه قراردادهای اجتماعی دموکراسی صوری در ان در معرض تهدید و رو به زوال است. از جمله نهادهای واسطه گر و میانجی گرا مانند احزاب، سندیکاها، پروسه پارلمانتاریسم و فعالین حوزه مختلف جنبش های اجتماعی از جمله فعالین حقوق پناهندگی. در گذر زمان ما می بینیم که انچه که متاسفانه حیطه کاری این فعالین شده است نوعی تبدیل شدن به کارگزاران دولت برای روند ادغام سازی که همانطور که در جواب سوالات بالا اشاره کردم پروسه ای ست اخته به لحاظ ساختار سرمایه داری معاصر. در نتیجه این اقدامات بیشتر در حوزه فردی صورت می گیرد، سرمایه از علومی مانند روان شناسی و مددکاری استفاده میکند که علومی کاملا ایدئولوژیک می باشند و به هرم مسلط موجود کاری ندارد و برای همین، همین نهادهای واسطه به مرور تبدیل به کارمندان حقوق بگیر دولت و احزاب می شوند که برای ادغام و دفاع از حقوق دموکراتیک در حیطه فردی، مساله “سوژه مبارز” را به کناری می نهند و گفتمانی را از پناهجویان و مهاجرین اشاعه می دهند که مورد پسند صنعتِ حقوق بشرِ غرب قرار می گیرد. این کاریست که احزاب سوسیال رفرمیست و رفرمیسم چپ و چپ لیبرال در دستور کار دارند که از این افت و خیز های تضاد کانونی مورد اشاره ام ارتزاق میکنند. در همین ایتالیا نهادهای میانجی گر جز چانه زنی برای دریافت بودجه اضافی و آویزان شدن از شهرداری ها در یک روند پر از فساد و رشوه، کاری نکرده اند، که سر آخر میزان دریافتی یک پناهجو چندین برابر کمتر از میزان مصوب ان می شود. طوری با پناهجویان و مهاجرین رفتار می شود که گویی آنها ابژه های مرده ای هستند که مهره ای در دستان ساختار های صلب و استبدادی کشورهای مبدا بوده اند و اکنون نیازمند نوازش ها و دلسوزی های دولت های مقصد هستند.

سیاست کمونیستی باید مساله سوژه را به میان بکشد و صرفا به اقدامات درحوزه حقوق دموکراتیک اکتفا نکند. سیاست کمونیستی نه تنها باید شعار “حق فرار” و “حق کیس سازی دروغین” را حمایت کند بلکه برای جلوگیری از دستاویز قرار گرفتن ان در دستان احزاب و رفرمیسم چپ، آن را به مساله سوژه مبارز گره بزند. سوژه ای که عرصه ان صرفا در دانشگاهها و کارخانه ها محصور نیست بلکه عرصه خیابان فضای سیاسی آفریدن شده توسط سرمایه داری نولیبرال است که جدال برای مداخله و تسخیر در آن و تحمیل هزینه ها برای دولت های سرمایه، می تواند بسیار اهمیت داشته باشد.

اما در مورد خود پناهجویان بله معتقدم نقدی درونی به برخی اقدامات و رفتارهای انها وارد است. با پذیرفتن بی قید و شرطِ حق فرار فارغ از هر گونه فیلترینگ عقیدتی باید تصریح کرد که اقدامات بخشی از پناهجویان مخل اقدامات برخی دیگر می شود که همین مساله سوژه سیاسی را می خواهند پیش ببرند. مثلا رفتارهای ناشیانه و کودکانه ای دیده می شود که نشان از این دارد که کیس های دروغ و عدم پیگیری درست ان بهانه های خوبی را در اختیار دولت ها برای تحت فشار قرار دادن سایرین میکند و این موراد به نظرم راه چاره ای ندارند جز آنکه مساله دغدغه مندی و پیگیری یک “سوژه” در این پناهجویان در دستور کار قرار بگیرد که ان را عرصه ای برای جدال بی امان و مصر با دولت بیابند نه صرفا رقابت با یکدیگر که همانطور که در بالا اشاره کردم جز تقویت سیاست انکیزاسیون و انداختن بار و فشار مضاعف بر دوش انها برای توشیحات دادگاهی نتیجه دیگری ندارد. اما در مورد جنبش های مختلف مردمی در خیابان ها به نظرم برای افریدن فضای مداخله جمعی مفید هستند در صورتیکه استقلال خود را از دولت و نهادهای واسطه گر مورد اشاره حفظ کنند و بلعیده نشوند معمولا این جنبش ها سریع قالب های انجمنی به خود میگیرند که من ان را روزنه ای برای بوروکراتیزه شدنشان میبینم.

سوال چهارم:رفیق امیر بهتر است کوتاه و ساده به مفاهیم و کاربردهای اجتماعی ـ سیاسی ـ مکاتب و پدیده های زمینی چون ـ فاشیست، راسیست، و نقش این گرایشات در تشدید بحرانی که پناهجویی نام گرفته و جهت شفاف سازی تئوریهایی که پروپاگند بورژوازی در زیر ویرانه ای از گردو غبار تئوریک پنهان کرده است ـ بپردازیم. . بفرمایید.

امیر ساسان: سعی میکنم در جواب به این سوال کمی به استراتژی نظری و استنتاجات ِ تئوریکِ گفتمان باب میل نولیبرالیسم بپردازم. استراتژی اخر الزمانی یا ارماگدونی مبنی بر جدال شرق- غرب که به سطحی فرهنگی -آیینی ارتقا یافته است مانند دوگانه هایی چون سنت- مدرنیته، تمدن- بربریت و… که در خاورمیانه محصولش را با صادرات دموکراسی برای مردمی دور افتاده از مواهب دموکراسی غرب دیدیم و چشیدیم. آفریدن یک دشمن از دل سیستم مسلط و سپس در چهاچوب یک گفتمان، ترومایی از ان ساختن تا توجیه و سرپوشی باشد بر حفره ها و کمبود های درونی و اصلاح ناپذیر ان. بازتولید دوگانه شرق- غرب یک تفاوتی با جدال گذشته در متن جنگ سرد دارد که عموما ناسیونالیسم چپ اردوگاهی از آن فربه می شد و آن این است که دو گانه مورد نظر این بار حالت جدال و کشمکش ندارد بلکه حتی جاییکه کشمکشی هم هست مانند راسیسم و بنیادگرایی اسلامی بیشتر نوعی شرارت برای کسب سهم و به رسمیت شناحته شدن است چون هر دو از مکانیسم و رژیم انباشت ان آفریاده شده اند و کارکردی سیاسی دارند.

شبح و ترومای دشمن فرضی، عقیدتی- فرهنگی نیست بلکه این “دیگری”، جغرافیاییست پس مساله برای انتگره سازی پناهجویان و مهاجرین مذهبی بودن و یا سکولار بودن آنان نیست چگونگی تمرین و ممارست فردی برای میزانی از پذیرا شدن مدنیتِ مدرنیته نیست چون این انتگره سازی به هر حال عقیم خواهد بود به دلیل انکه باید روند ارزان سازی و اطاعت گرایی را تا بی نهایت پیش ببرند. این گفتمان ارماگدونی نطفه ی یک فاشیسم و نژاد گرایی را با خود مدام حمل میکند. “مسلمان” هویتی عقیدتی نیست بلکه جعل یک گفتمان پیرامون یک منطقه جغرافیایی خاص است یک اتنیک مرزی ، ” خاورمیانه ای بودن “و ” آفریقایی بودن” شاید اصطلاح بهتری باشد تا این مرز جغرافایی بهتر دیده شود و پوشش فرهنگی -عقیدتی ان رنگ ببازد. مورادی مانند برگزای مداوم رفراندوم خول پذیرش بیشتر این پناهجویان آری یا نه؟ دقیقا دمیدن حول این صورت مساله کاذب است حق ورود هیچ انسانی نباید وابسته به نتیجه یک رفراندوم مسخره باشد. کمونیست ها باید موضوعیت جنین موارد و مشروعیت ان را از ریخت بیندازند.

مسلمان هراسی، پروژه ایست که تضاد کانونی سیاستِ کاپیتالیستی، آن را مدام تولید و بازتولید میکند و معنای دیگری جز نژاد پرستی ندارد. و دست های دست اندرکار این سیاست به لحاظ ارایش سیاسی را در سوالات قبل پرداختم. مسلمان هراسی که راسیسم در ان میدمد راهی برای وامدار کردن و افزایش میزان اطاعت پذیری و مطیع گراییِ سیاسیِ مهاجرین از این دولت هاست تا به همین وضعیت خو بگیرند. و بینادگرایی مذهبی بازوی دیگر لیبرال دموکراسی و نولیبرالیسم برای آفریدن فضای ارعاب و تهدید و برائت جویی عقیدتی و دنباله روی و گذار دروغین از بربریت به تمدن و دمیدن بر این تبهکاری گفتمانی ست که ان را فرهنگی میخواهند جا بیندازد. این دوگانه صورت مساله تمامی این جریانات است و سیاست کمونیستی می بایست آن را طرد و افشا کند. ان چه که صابت باقی می ماند ورای همه این گردو غبارهای ارتجاعی همان انتگره سازی اخته از بین بردن سوژگی مهاجرین تحت هدایت این گفتمان ها و تئوری سازی های کاپیتالیستی و ارزان سازی هر دم افزون می باشد. آلترناتیو کمونیستی به نظرم باید این موارد را به خوبی بشناسد و به عنوان دورنما و چشم انداز کلی ناشی از ساختارهای عینی سرمایه داری معاصر مدام بر ان تاکید کند.

محمد ولدی: رفیق امیر با تشکر که در این گفتگو شرکت کردید و اگر برای نتیجه گیری گفتگو موضوع یا مطلبی ناگفته مانده، در این کلام اخر میتوانید مطرح کنید.
امیر ساسان: باید اسیرِ ارعاب و جو سازی های نیروهایِ رنگارنگِ بورژوازی و رسانه هایِ جریان اصلی نشد. بر حقوقِ نامشروط پناهجویان و مهاجرین انگشت نهاد و انها را نه تنها به لحاظ حقوق دموکراتیک مورد حمایت قرار داد بلکه مساله حیاتی “سوژه مبارز” و خود سازمانی آنها را مدام انگشت گذاشت و تاکید نهاد. این مجراییست که کمونیسم به عنوان آلترناتیو مستقل از سرمایه، دولت و هویت های عصر لیبرال دموکراسی، راه خود را باز کند. لیبرال دموکراسی که جدال نژادگرایانه ای را به عنوان مناقشه ی فریبکارانه یِ آیینی و فرهنگی بر “دیگری ” تحمیل میکند. اینجاست که با مداخله یِ جنبشی، کمونیسم را می توانیم بازسازی کنیم و بگوییم که کمونیسم یک مکتب عقیدتی نیست بلکه در درجه اول یک “جنبش” است. می تواندو باید در این حوزه حیاتی و این جنبش اجتماعی راه خود را بیابد و دستاوردهای ایجابی خود را بیافریند.
محمد ولدی: امیر ساسان فعال کمونیست که در این حوزه یادداشت و مطالبی را نگاشته است و اکنون در ایتالیا اقامت دارد.

facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedintumblrmail