کاربرد اعدام به مثابه مفهومی سیاسی در تاریخ

کاربرد اعدام بمثابه مفهومی سیاسی در تاریخ

اعدام در مجازات اکثر کشورها، نوعی کیفر یا مجازات است و یا میتوان اشد مجازات در قوانین حکومت ها دانست.در برخی از کشورها به حکم قانون براساس دادگاه عمومی،جنایی،نظامی و سیاسی به یک انسان تعلق میگیرد.
اما سوالی که مطرح میشود این است که چرا اعدام ؟ ایا حکومتی همچو جمهوری اسلامی ایران و چین دست به کشتار اقلیت تفکر و مذهب میزند از سر ترس است یا قوانین حاکم بر جامعه و عرف جامعه خواستار ان است؟
تاریخ اعدام به حمورابی پادشاه بابل باز میگردد که اعتراضات کارگران معدن بابل برای کمبود دست مزد و زجری که در کار می کشیدند شروع شد و این اعتراضات به کاخ حمورابی کشیده شد، اینجا بود که پادشاه وقت بابل شروع به دستور و کشتن قشر فعال و زحمت کش جامعه می کند.در نوشته های بابل اینگونه اشاره می کند:پادشاه محبت خداوندگار است او جانشین او در زمین است و مقدس است هرکس مخالف دستورهای او باشد پاداشش مرگ است…
در قرن ۱۸ انقلاب فرانسه هم اینگونه بود زمانی که لاوازیه دانشمند و شیمی دان معروف به پای گیوتین رفت از او پرسیدند جرمت چه بود؟ در پاسخ به جواب گفت:زیادی از حد می دانستم…کشتن او مصادف بود با قیام زندان باستیل و در نهایت محاکمه لویی شانزدهم و ماری انتوانت که شرح دادگاه بدین گونه بود کلیسا مقدس نیست و تو هم نایب خداوند نیستی.در نهایت،انقلاب به گیوتین لویی شانزدهم و ماری انتوانت شروع جدیدی برای قشر پرولتاریا بود
در تاریخ ایران باستان نظام برده داری اکیدا ممنوع بود و کارگران از احترام ویژه ایی برخوردار بودند تا اینکه اسلام روی کار آمد و باعث شد که سید(آقا زادگان محمد) روی کار بیایند و این در طول هزار سال بعد باعث نفاق و تفرقه بین اهل سنت و شیعه شد و در زمان شاه عباس صفوی که حکومت شیعی را رسمی کرد بیشتر شد.
تفکر اسلامی بر مبنای خون است در سوره احزاب اشاره مستقیم بر این دارد که هرکس مخالف عقاید اسلام باشد با زور شمشیر و تجاوز رسیدگی می شود.هم چنان که می دانیم تا چند وقت اخیر سنگ سار کردن زنان به نام زنای محسنه وجود داشت.امروزه در قرن بیستم همچنان شاهد این واقعه هستیم که اعدام زندانیان سیاسی در اکثر نقاط جهان وجود دارد.در حکومت جمهوری اسلامی همان نظام پادشاهی حاکم و پاپ که در قرون وسطی فردی پاکدامن و نماینده خدا بود عکس همان با مثال اسلامی در ایران وجود دارد.
سید علی خامنه ایی ولایت فقیه ایران همان فرد دیکتاتور که حکم فئودالیسم و فرمانده کل قوا و نماینده خدا حاکم بر جامعه ایی است دست به کشتار و تکرار تاریخ می زند.این قانون اساسی جمهوری اسلامی است نماینده خدا همان ولایت فقیه است هرگونه حرف علیه ایشان مقابل کردن با امنیت ملی است.جالب اینجاست که خود این قانون هم مشکل دارد.امنیت ملی یعنی ترور کردن اکثریت یا اقلیت یا ازار دادن شهروندان شهر که با استفاده از اعمال غیر انسانی باشد.چطور خود یک فرد به تنهایی می تواند امیت ملی تلقی گردد؟
بازهم این مسئله به اسلام نابودگر برمیگردد که مقابل کردن با کفار پاداشش مرک است برای کفار و برای کسی که جهاد می کند و مقابل کفار می ایستد پاداشش محشور شدن با حوریان بهشتی است.
کشتار فرودگاه سنندج که جمعی از دوستان چپ همان مثال است یا گورستان خاوران سال ۱۳۶۷ یا جریانات سال ۱۳۸۸ انتخابات ریاست جمهوری.
مذهب همیشه مقابل سوسیالیزم است چرا که در مذهب مفت خوری سری از حاکمان و به دنبال آن فقر و بی سوادی برای قشر زحمت کش به دنبال دارد و در نهایت،به اعتراضات کشیده می شود و شروع به کشتار می کنند.
حکومت جمهوری اسلامی ایران پایه های ستونهایش با جسد مبارزان و خون آنان بنا نهاده است.این تاریخ ثابت کرده است که دیکتاتوری جایی ندارد هر لاله ایی را می چیند این را باید بداند با بذرهای آنان زمینه شکوفایی لاله های دیگر را فراهم می کند.لیاقت حکومت ها براساس آگاهی قشر جامعه و سقف تفکر ملت ها باید حکومت کنند.زندانیان سیاسی،اعدام ها،سنگ سارها همگی،نشان از این است که این حکومت جایی در آن جامعه ندارد.بسیج و سپاه و اطلاعات فقط و فقط مترسک هایی هستند برای ترس اما بدانید که مترسک اگر باد نباشد نمی تواند تکان بخورد.جنبش تفکر سوسیالیزم و برابری طوفانی است برای برچیدن همان مترسک ها که از ایران محو و پاک کند
نه اب مجانی شد نه برق و نه گاز بلکه وعده های سرخرمن بود قیامی که برای مستضعفین نام گذاری شده بود تبدیل شد قیام و اعدام علیه انان.فقیر،فقیر تر شد دانش و آگاهی. تبدیل شد به اعمال اعدام و زندان و شکنجه در حکومت جمهوری اسلامی ایران هرچه بیشتر بدانی یک قدم به مرگ نزدیک تر می شوی در حکومت آخوندی من،تو،ما و شمایی وجود ندارد حاکم خامنه ایی خون آشام است و قوانین را خودشان برای مردم وضع می کنند از سرمایه های من و تو توتالیتر آخوندی شده اند.
پایه ماندگاری حکومت جمهوری اسلامی ایران این است، کشور را با بی سوادی و سانسور وقایع به مرز نابودی می کشاند و مردم را سرگرم مخارج و سختی های زندگیشان می کنند.
قلم ها شکستنی نیست،قلم ها طوفان اند که شب تار ظلمت را به صبح امید وا میدارد…،

دانیل اسدزاده

facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedintumblrmail