داستان‌های گذر زن ایرانی از مرز؛ مهاجرت و جنسیت

۸k

داستان‌های گذر زن ایرانی از مرز؛ مهاجرت و جنسیت

)

چهار دهه مهاجرت شهروندان ایرانی به خارج از کشور بر ادبیات فارسی هم تاثیر گذاشته است. بخش بسیار قابل توجهی از نویسندگان در تبعید/مهاجر زنان بوده و هستند. شعر و داستان و رمان در تبعید، فراتر از بحث‌های زیبایی شناسی، این فرصت را به ناظر بیرونی می دهد تا با خوانش متن‌، درگیر دنیای ذهنی و عینی نویسنده شود؛ دنیای مولف از میهن گریخته و به غربت پناه برده.

از داستانگویی تا رمان

والتر بنیامین در جستار «داستانگو» از دو «کهن‌الگوی» داستانگویان سخن می‌گوید. یک دسته آنان که از سرزمین‌های دور می‌آیند و یک‌ دسته آنان که داستان‌ها و سنت‌های محلی را می‌دانند. منبع همه‌ی داستانگویان تجربه است که دهان به دهان بازگفته شده است. از دید بنیامین، زیبایی کار داستانگویان در توانایی آنها در بازگویی داستانی به گونه‌ای است که مخاطبان داستان بتوانند این داستان را به زندگی خود پیوند بزنند.

از نگاه ‌او این شکل اجتماعی داستانگویی در تقابل ناب با رمان مدرن است که زادگاهش «فرد تنهایی است که دیگر قادر به بیان خود به میانجی و ارائه مهم‌ترین دغدغه‌های خود نیست. فرد تنهایی که مورد مشورت قرار نگرفته و خود قادر به مشاوره دادن به کسی نیست.»

آیا می‌توان نویسندگان مهاجر/تبعیدی را داستانگویان نوینی دانست که تجربه‌های مهاجرت را به روایت‌ها و خاطرات جمعی‌ای تبدیل می‌کنند که برای مخاطبانشان علاوه بر سرگرمی، پند آموزی نیز به همراه دارند؟

سرکوب در میهن، تنهایی در غربت

نگاهی به چهار داستان از چهار نویسنده زن‌ ایرانی مهاجر، احتمالا می تواند پندارهای ما را از رابطه جنسیت و مهاجرت دگرگون کند؛ «میهن شیشه‌ای» از فهیمه فرسایی، «دور از خانه» اثر مهری یلفانی، «بیگانه‌ای در من» اثر شکوه میرزادگی، و «در سفر» از مهشید امیرشاهی داستان‌هایی از تجربه‌های مهاجرت هستند.

هر روایتی، بازگشایی یک داستان در گذر زمان است. زمانی‌که زندگی روزمره با تغییر بزرگی چون مهاجرت گسسته می‌شود، رویداد مهاجرت هر گونه تلاشی برای روایت زندگی را قلب می‌کند.

رمان‌های مهاجرت اغلب دو جغرافیای متفاوت را در بر می‌گیرند. میهن نخست و کشور کنونی. اما این رمان‌ها درباره فضای همگانی و فضای خصوصی نیز هستند. رمان «بیگانه‌ای درون من» داستان اسلامی کردن فضاهای همگانی را پس از انقلاب ۵۷ و محدود شدن قدرت تحرک زن سکولار را در فضاهای شهری ترسیم می‌کند.

فراتر از فضای همگانی و کوی و خیابان شهر، حتی درون خانه نیز برای «لوبا»، قهرمان داستان امن نیست: پسرش او را به خاطر نوشیدن شراب نکوهش می‌کند و در همکاری با اسلامی/حزب اللهی ها، درون اتاق‌های وابستگان خود تجهیزات مخفی شنود کار می‌گذارد. لوبا مجبور می‌شود از ایران برود تا جایی دیگر خانه کند.

تغییر فضاهای همگانی پس از انقلاب در داستان میهن شیشه‌ای نیز به تصویر کشیده می‌شود. اما در روایت فهیمه فرسایی، تفاوت‌های فضاهای همگانی تهران هم به چشم می آید. آذر، قهرمان داستان به خاطر فعالیت‌های سیاسی در شهر تحرک زیادی دارد. او در کیف دستی خود جفتی کفش پاشنه بلند، عینک آفتابی، روسری‌ای ابریشمی، جفتی دمپایی و یک چادر دارد و بسته به محله‌ای که در آن تردد می‌کند، ظاهر خود را تغییر می دهد. در این روایت، حتی حجاب اجباری بسته به طبقه متغیر است: در محله‌های ثروتمند آذر برای آنکه به چشم نیاید، با روسری و عینک آفتابی و کفش پاشنه بلند خود را می پوشاند اما در محله‌های فقیرنشین، چادر و دمپایی او را در دریای مردم گم می‌کند

facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedintumblrmail