تلخی!

تلخی!

تقدیم به کودکان کار؛ بردگان کوچک نظم سرمایه !

کنون در میانە خیابان ایستادەام ،

با پیکری رنجور ، قامتی خسته و دستانی کوچک.
من دوزخی ترین برده دنیای سرمایە!

من کودک کار، سایه ای از رنج تاریخ، از” اسپارتاکوس”(۱) تا سینه گلوله خورده “اقبال مسیح”(۲)،
کراهتی و وهنی تلخ!
که پوشیده است، می پوشاند همواره،
این زمین لجن گرفته را…

من کودک کار، فرزند کار و رنجی که
تنها شناسه ام کار، خستگی ، و کار است،
برده مدرنی که میان تفاله مقدساتِ سود و مذهب، استثمار و طمع ،
روزانه له میشود، هستی و کودکی ام
در جای جای این جهان.

از کارگاه های نمور، تا شالیزاران و کارخانه ها ،
از اعماق دوزخی معادن تا مسقط الراًس جغرافیای سود،

پراکنده شده و گمنام،

با هر زهرخند، درخشش و تازگی کهنه پول هایتان،
همچون توهم زیستن تان وابسته به مضراب خانه های حریم مقدس سرمایه
که ریز ریز میکند، می میراند، و دوباره جان میگیرد،
آری،دوباره هر لحظه از بودنم با زنجیرهای طلائی دوران تان!

در میان دود ماشین ها و سردی آسفالت کف خیابان
بدان هنگام که برای تان گرم می نماید
و فحش و زهر خند عابرین،
عابرین خوشبخت تباه میشوم و دوباره پرتم می کنند به این زباله دان متعفن!

من کودک کار ، غبار دوزخی دنیایتان را با کودکی بر باد رفتە خویش پاک میکنم هر روز
در زیر گذر خیابانها ، در توالت پارکها ، در دخمەهاخوابیدەام
سیاهی و نکبت دنیای وارونه تان
همچون سنگ دوخته شده بر شانه های “سیزیف”(۳)
کودکی ام را خُرد میکند،
سنگی که نمی بینیدش، تلخی که نمی بینیدش!

آری من، کودک کار
تف بزرگی بر چهرە پَلشت دنیای سرمایە !

هیرش مجیدنیا ۱۷ اوت ۲۰۱

پی نوشت ها:
(1) اسپارتاکوس: برده و گلادیاتوری که قریب به ۲۰۰۰ سال پیش نخستین قیام بردگان را بر علیه برداداری و امپراطوری روم براه انداخت و نهایتا پس از شکست قیام توسط حکومت روم مصلوب شد.


(2) اقبال مسیح: مبارزی کوچک، کودک کاری اهل لاهور پاکستان که به دلیل بدهی “۱۲ دلاری” خانواده اش به یک کارفرمای قالی بافی، بمانند برده به کارفرما در ازای بدهی فروخته شد. و نهایتا بعد از افشاگری ها و مبارزاتش برعلیه کار و بردگی کودکان و فجایع کارگاه های قالی بافی در پاکستان، در ۱۶ آوریل سال ۱۹۹۵ در سن ۱۲ سالگی توسط زالوهای حریم سرمایه با گلوله ای به قتل رسید.


(3) سیزیف: اشاره به قهرمان یا ضد قهرمان اسطوره ای یونان که به مجازاتی تلخ و بی پایان محکوم شده بود و می بایستی تا ابدالاباد سنگی گران را درمسیر سربالایی کوهی به دوش میکشید و پس از رسیدن به قله کوه، سنگ دوباره به پائین می غلطید و او بایستی این مسیر تکراری و تلخ را با بار وجودی اش یعنی سنگ طی میکرد.

کودکان کار در کوره های اجر پزی


عکس کودکان کار که در دنیای کثیف سرمایه کودکی اشان گم شده است.
facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedintumblrmail